خرید بک لینک
در شهری که مردمانشپرندگان را دوست نمی دارندنام هر گنجشکابراهیم استو هر درختبوته ای از آتشدرون منگلستانی استپر ازگریه شبانه گنجشک ها((احمد آرام))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

به دست من اعتماد کنای کبوتر زیبااین دستجز نوازش توهیچ نمی داند ((محمد شیرین زاده))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

سيمای تاكستان هاخرمن دانه های انگوردر باغ های خوسفدر سال های بی دلیتا غوغا به پا كنیبا دلی دلیبر گرد خرمن آتشمی رقصيمدر آواز تومرگ به پستوهای تاريک گريختهوش از سر بره آهو رفتدرخت ها هلهله كردندكودكا

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

می بوسم اتو به سوی آسمانپرت می دهمای کبوتر زیبارهایی توچه تماشایی ست((محمد شیرین زاده))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

از آفت جان باغها بى خبريمخاموشیِ شبچراغها بى خبريمیک عده مترسک سر جالیزيماز درد دل كلاغها بى خبريم((طاهره داورى))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

یه بار از تو جدا موندمواسه هفت پشت من بسهیه لحظه از سکوت توواسه پر پر زدن بسهیکم از دور و بر کم کنیه کم فکر جهانم باشآهای پایان تدریجیشروع ناگهانم باش((علیرضا آذر))https://telegram.me/sherebarankhor

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

روزهایی میرسندکه موهایت سراغ انگشتهایم را میگیرندو جیب هایت به جستجوی دستهایم تمام خیابان ها را پرسه میزنند …چشم هایت همه جا دنبالم میگردندو لب هایت به اشتباه به صورت آدم های غریبه لبخند میزنند و نا

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

این هم آخرین شعر منبرای توشعر دیگری در کار نیستاین را گفتم وُ بعد پاکت نامه را با تمبری بستم و آن قلبِ تختِ چارگوش رااز درز باریک صندوق انداختم توُحالا مردم، محتاط دور و برِ صندوق راه میروندو از خ

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

دوباره آسمانات را از من مگیربگذار پوستِ منوّر منشکوه من باشد اکنون که عشقزیر آسمانی که مرا میرباید چمنهای صبح را میبافد و تهدیدها مچاله میشوند وُ بازدریاچهها افلاک را میبلعند وُ بازنفرتها در

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

بامدادان بر جایگاهی سنگی مینشینم وبرایات نامههای عاشقانه مینویسم با قلمی از پر جغد، که آن را در دواتی در دوردست در برابر فرو میبرم دواتی ملقب به دریا. دستام را برای دست دادن با تو دراز م

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:44

صلح یعنی عطرِ غذا در شامگاهانصلح یعنی آنکه ماشینی دمِ در خانهات توقف کندو تو وحشت نکنیصلح یعنی آنکهدرِ خانهات کوبیده میشودکسی نباشد، جز یک دوست((یانیس ریتسوس))ترجمه: احمد پوری

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

خوشا به حال کلاغانکه از زمین دورندحتی به ارتفاع یک درخت((مریم ملک دار))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

ایستاده امدر اتوبوسچشم در چشم های نگفتنی اش.یک نفر گفت:«آقاجای خالیبفرمایید»چه غمگینانه استوقتی در بارانبه تو چتر تعارف کنند.((گروس عبدالملکیان))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

از اعماق تاریک جنگل صدایت می زنممن زخم خورده امله شده امراه گم کرده امو نیازمند اکسیژنمتا از سیاهی بیرون بیایمکمکم کنمن پرنده ای هستمکه گلوله تو به او اصابت کرد((چو بيونگ وا))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

ولی من میگمموی فر خیلی هم خوبه!مثلا دلبر با موهای فر و بلند...وقتی دلخوره و بخوایی از دلش دربیاریبری بشینی کنارش و هیچ جوره نشه دلش رو بدست بیاری!وقتی روش رو اونور کرده و هی چشماش رو اینور اونور میب

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

شما ساعت چند هستید؟!من به وقت شیطنت هایم، ده صبحم!سر حال و آفتابی...حال خوب بعد از کره و مربای آلبالوی خانگی با نان بربری ترد محله مان که ختم میشود به یک استکان چای با عطر گل محمدی...به وقت جدیت اما

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

چشم هایم را می بندمتا صدایم بزنیدهبیستسیچهلتو نیستیو مندهبیستسیباورت می شود؟من سی ساله شده اموچنان چشمهایم را بسته امکه دیگرهیچکسپیدایم نخواهدکرد.((آزاد نوروزی))https://telegram.me/sherebarankhorde

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

باز یک دیگر را خواهیم دیداین باردر دریاچهتو آبمن نیلوفر آبیمرا می بریتو را می نوشمبه هم تعلق خواهیم داشتدر چشم همگانحتی ستارگانشگفت زده خواهند شداین جا دو روحبه کالبد رویاهایی بازگشتندکه آن ها را بر

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:52

پیش از آنکه به خواب برومهمین جا کنارم نشسته بودیگفتی: اگر خوابت بردو از دلتنگیت مردم چی؟اگر بیدار شدیدر انتظار بوسه اتمرده بودم چی؟می شود خیالم راگوشه ی خوابت گره بزنم؟نگاهت می کردم که خوابم بردحالا

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

سياره  نیلوبلاگ اى خاموش  نیلوبلاگ و متروكم  نیلوبلاگدر من حضورى گنگ مشهود استاين سنگ سرد كنج منظومهقبلا زمين زندگى بوده است ...((علیرضا  نیلوبلاگ آذر ))https://telegram.me/sherebarankhorde

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

توی تنهاییِ  نیلوبلاگ خودم بودم ...یک نفر آمد و سلامی کردتوی این شهرِ خالی از مردم ...یک نفر داشت کودتا می کردیک نفر داشت زیر خاکسترآتشی تازه دست و پا می کردمن به تنهاییِ  نیلوبلاگ خودم مومن ...یک نفر داشت کودتا می کرد

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

فكر ميكنى  نیلوبلاگ ميبخشمت  نیلوبلاگ ؟ وقتى كه خونه ى منو وقف حريق ميكنى  نیلوبلاگ !؟وقتى كه دارى خودتو ازم دريغ ميكنى  نیلوبلاگ !وقتى كه جا ميذاريمو غره از اين آرامشى تنهام مث عروسك گم شده تو اسباب كشى .فكر ميكنى فكر ميكنى ميبخشمت  نیلوبلاگ !؟

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

همه ی کوچه ها را گشته امایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک هاکافه های شلوغپاتوق های کوچکخیابان ها و میدان هاحالا منبه آسمان همنگاه نمی کنمزیرا در آنجا هم نیستیآب شده ای در چشم هامیک قطره ی پاک.خانه را هم

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

از سوخته  نیلوبلاگ دل گدازه  نیلوبلاگ ای باقی ماندشکلِ غم و بغضِ تازه ای باقی مانداز آن همه هیبتِ زنانه... امروزبر دوشِ خودش جنازه ای باقی ماند((طاهره  نیلوبلاگ داورى  نیلوبلاگ))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

از خاطره  نیلوبلاگ هاى آن شبِ وامانده  نیلوبلاگزخمى ست که از رفتن تو جا مانده در جاده ى غم همسفرت مدتهاست با يك چمدانِ درد تنها مانده((طاهره  نیلوبلاگ داورى  نیلوبلاگ))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

مشغول  نیلوبلاگ شکافتنِ  نیلوبلاگ سنگممشغول  نیلوبلاگِ ثابتکردنِ اینکه بعد از دفنم نیزخلاصی از من نخواهی داشتمشغول  نیلوبلاگ روييدنم از شکافی در میانۀ سنگمشغول ثابتکردنِ اینکه حتی پس از مرگمیتوانم دستم را به زانوهای پوسیدهام بگیرم،بلن

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

رهایم  نیلوبلاگ کنهزاران باررهایم  نیلوبلاگ کنکبوتران کهنههیچگاه بامشان رافراموش نمی کنندرهایم  نیلوبلاگ کنو بداندر این سینهقلبی می تپدکه جز در قفس آغوش اتآرام نخواهد شد ...((محمد شیرین  نیلوبلاگ زاده))

برچسب: نویسنده: هستی عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:13

صفحه بندی